شعر ی معرف قوانين نيوتن
ذره بودم ، سرد و ساكن ، فرد و تنها تا كه روزي يك زميني خلق شد
آسمان معنا نداشت نرم نرمك ، دست نامرئي بسوي من گشود
كهكشان هرگز نبود گفت : پيش آ همراه و با هم شويم
هيچ كس گفت : پيش آ
آخر كسي آنجا نبود تا كه با هم حاكم عالم شويم
من بدم تنها و ساكن من نمي دانم زمين جذبم نمود
نه ربايش يا كه رانش با كه نيرويم زمين را در ربود
هيچ چيز آنجا نبود جاذبه آغاز عشق و مستي است
بس چه كس بايد مرا در مي بود جاذبه مفهوم روح هستي است
يا كه مي راندم ز خويش
سرد و ساكن ، فرد و تنها
مانده بي حركت در آنجا